درباره نویسنده
الی
دوس دارم بهتر بشم با ترسام مبارزه کنم به هدفام برسم و از زندگی لذت ببرم در حال حاضر همین .... :) طب میخونم آدمارو دوس دارم چون هر آدمی دنیاییه برا خودش به خاطر افکارش احساساتش و وجودش .
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
مطالب اخیر
  • ۱۳٩٠/٤/۳
  • ۱۳۸٩/٩/٢٢
  • من اومدم ....
  • س ل ا م ی د و ب ا ر ه
  • حالا 1 2 3 ....
  • سر و گردن ایشالا به خیر گذشت !؟ فکر میکنم آره اگه نورو هم خوب بشه !
  • ۱۳۸۸/۱٠/۱٦
  • هر دم از این باغ بری می رسد ....
  • خسته ام خدا ...
  • ۱۳۸۸/٧/۳٠
  • باز آمد ماه مهر !
  • فولاد چگونه آبدیده می شود؟
  • ۱۳۸۸/٦/٩
  • ۱۳۸۸/٥/٢٢
  • ۱۳۸۸/٥/۱٤
  • ۱۳۸۸/٥/۱۱
  • اولین آپ تابستانه ......
  • از دست دنیا !
  • ۱۳۸۸/۳/٦
  • میان ترم ...
  • ۱۳۸۸/۱/٢٧
  • آسمون دلم ابریه ....
  • به به عید هم که اومد !
  • حالم گرفته !
  • من اومدم ...
  • انتخاب واحد
  • پست بی عنوان !
  • !... i am waiting
  • open up (درد و دل) !!!
  • رفتن !
کلمات کلیدی مطالب
     
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • تیر ٩٠
  • آذر ۸٩
  • امرداد ۸٩
  • اردیبهشت ۸٩
  • بهمن ۸۸
  • دی ۸۸
  • آذر ۸۸
  • مهر ۸۸
  • شهریور ۸۸
  • امرداد ۸۸
  • تیر ۸۸
  • خرداد ۸۸
  • اردیبهشت ۸۸
  • فروردین ۸۸
  • اسفند ۸٧
  • بهمن ۸٧
  • دی ۸٧
  • آذر ۸٧
  • آبان ۸٧
دوستان من
  • پزشکی و زندگی(نجمه
  • سایه های سپید (سایه
  • جوجه دکتر
  • یک دنیا خاطره / رها
  • پزشک ایرانی
  • دکتر گل پسر
  • دکتر سرحال
  • من و خودم
  • من و پزشکی
  • تک و توک های یک ماهی بی تنگ
  • سینوس
  • من و دندانپزشکی
  • پزشکی دنیای دیگریست
  • باران بانو
  • دکتر سارا
  • جوراب پاره و انگشت آزاد
  • دکتر نفیس
  • اینجا سرد است
  • کفشهایم کو ؟
  • ناگفته های دندانپزشک
  • باران insomnia
  • شاید کمی ساده تر
  • جهانی تازه در نگاهی تازه (دکتر شهریار
  • پزشک بارونی (دکتر شهاب
  • قلب سپید
  • دکتر پرتقالی
  • کفشهایم کو ؟
  • دکتر دیوونه
  • زبلستان !
  • زندگانی گاهی به همین آسانی است .
  • جز آسمان توام در هیچ جای پناهم نیست
  • کنج کافه نیمه شب
  • آغوش خیال
  • شیطنت های دندانپزشک
  • عاشقانه های 2 حکیم
  • رویای خاموش یک پرستار
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • جامعه ادبی بیشه
کدهای اضافی کاربر




به آبی دریا
 
نویسنده: الی - ۱۳٩٠/٤/۳

چه قدر دلم تنگ شده برا 2 سال پیش اینا . تازه از کنکور و امتحانا تموم شده بودم و چون ورودی بهمن بودم حالا یه چند ماهی کلا free بودم . اون موقع ها بود که کاملا اتفاقی با دنیای وبلاگ آشنا شدم . خوندن فکر و نگاه آدما به اتفاقای دور و برشون از اون جایی که متفاوت بود برام جذاب شد .

یادم باشه از این به بعد دیگه زود و بدون فکر آرزویی نکنم :) همش گفتم خدا بیام دانشگاه تبریز دیگه راحت شم از این جاده ها . از دلتنگی برا مامان اینا . از خوردن غذاهای دانشگاه . از اینکه صبحها وقتی پا میشی هیچ کدوم هم اتاقیات حوصله ی یه صبح بخیر گفتن گرم و مهربونو نداشته باشن و تو دلت بگی اگه الان خونمون بودم بابا بیدارم میکرد مامان صبحونمو آماده میکرد بعد با یه حس خوب میرفتک سر کلاس با یه دل قرص میدونین چی میگم . از اینکه اون قدر دور و برت شلوغ باشه که بگی خدا کاش میتونستم یکم تنها باشم باهات بلند بلند حرف بزنم با خودم خلوت کنم .

آره ولی دلم برا شبایی که با بچه ها مهمونی میگرفتیم میخوندیم فیلم میدیدیم حرف میزدیم تنگ شده . برا اون شوقی که آخر هفته ها داشتم چون میدونستم دارم میرم خونه پیش آدمایی که اونام برام خیلی عزیزن . برا هم کلاسیام . هیچ وقت کلاسای تبریز برام اون طعم قشنگو نداشتن .

امروز نتیجه ی پاتولوژی عملی رو دادن خدا رو شکر پاس کردم ولی فقط پاس کردم :) 2 تا امتحان دیگم مونده . کاش امتحانا به خیر بگذرن. بعدشم علوم پایه دارم .

این روزا نتایج دستیاری رو دادن چه قدر دوست دارم یه روز اسم منم تو لیست قبول شده های آزمون دستیاری باشه ....

به این نتیجه رسیدم اگه از آدما انتظاری نداشته باشم واقعا به نفع خودمه چون از دست بعضیا خداییش خسته میشم .

هوای شبای تبریز خنک و دلچسبه . میتونم بگم بیشترین چیزی که از تبریز دوست دارم هوای خنک شبای تابستونشه . دوس دارم زیر سقف آسمون بخوابم نه سقف اتاقم .

دلم یهو هوس اینجارو کرد نمیدونم اصلا چی نوشتم :)

به قول یه دوست لبتون خندون دلتون همیشه شاد

 

 

نظرات ()



 
نویسنده: الی - ۱۳۸٩/٩/٢٢

چند ماه گذشته چند ماهی که خوب راستش لحظه هاش ترکیبی بود از خنده امید درد استرس که اگه میانگین بگیرم به نظرم سخت بود تا آسون .

من ازدواج کردم . شهریور ماه عقد کردیم . الان مهمان گرفتم برای 2 ترم به تبریز . خلاصه خوبه الان خونم . ولی خوب رو دوش یه باری سنگینی میکنه که نمیذاره اون طور که باد لحظه هارو زندگی کنم .

بابا تو مسافرت یه شریان کرونرش گرفته شد عملش کردن اوووووووو نمیتونم بگم چه قدر سخت گذشت مخصوصا وقتی یه جورایی تو شاید عاملی با این حریان بوده باشی دیگه دیوونه میشی . الانم چندین ماهه که دیگه همون الی آرامش دار همیشه آروم که به همه لبخند میزد نیستم.

دلیلی نداره اینجا بنویسم که شما رو ناراحت کنم ولی فکر کردم مثل همیشه که نوشتن برام بی تاثیر نیس این بار هم شاید ....

نامزدم پسر خوبیه . شکر . همه چی الان تقریبا خوبه فقط نگران بابام . گاهیم از آینده ی زندگیم میترسم . درس کار خونه داری همر خوب بودن دانشجوی نسبتا خوب بودن سخته دیگه همش با هم.. ..

میان ترمامونو حدود 2 هقته قبل دادیم نسبتا خوب شد ولی این روزا اصلا نمیتونم درس بخونم . عوضش تا دلتون بخواد میشینم کتاب میخونم منتها نه کتاب درسی.

اگه اخیرا کتابی خوندین که بعد تموم کردنش احساس کردین هم نتیجه گرفتین هم یه حس خوبی بهتون داده لطفا بگین رم بخونمش. مرسی .

گاهی این روزا اون قدر حساس میشم فکرای الکی . یه نگاه . یه کلمه . یه اشاره حتی یه لبخند منو بهم میریزه . من دختر قوی باید باشم مثبت امیدوار اینارو میدونم ولی اینم میدونم که کمی زمان لازم دارم .

فکر میکنم من بعد بازم میام اینجا . دلم برا ین فضای مجازی تنگ شده . با بهترین آرزوها برا همه ی دوستایی که هنوم هستن و دوستایی که از این دنیای مجازی مدتیه که رفتن بهر حال هیچ کدومتونو فراموش نمیکنم .

در پناه خدا .... :)

 

 

نظرات ()



من اومدم ....
نویسنده: الی - ۱۳۸٩/٥/۳

سلام

تابستونه . امتحانام پریروز تموم شد . 2 تا عملیمون مونده بود . همه رو پاس کردم . شکر :)

دلم برای اینجا که نه ولی برای شماها تنگ شده .

شنبه میریم مسافرت خیلی خسته شدم واقعا یکمی آرامش لازم دارم .

بچه ها برام دعا کنین مهمانمو بدن باشه ؟

کمی قبل کلاس رقص داشتم جلسه ی اولم بود . یکی از فامیلامون که خیلی عالی آذری میرقصه لطف کرد اومد قراره با هم قشنگ کار کنیم .

میام سراغتون نوشته هاتونو میخونم دلم برا فکراتون حرفاتون نوشته های قشنگتون تنگیده .

در پناه خدا

نظرات ()



مطالب قدیمی تر »